|
دعوت به قرآن
|
|
|
|
||||
|
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُروا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيداً آيا توجه کردهاي به کساني که ادعا ميکنند که به آنچه بر تو فرستاده شد و به آنچه پيش از تو فرستاده شد، ايمان دارند، سپس، از قوانين ناحق بتهاي خود پيروي ميکنند؟ به آنها امر شده بود که چنين قوانيني را تکذيب کنند. بدرستي که اين خواست شيطان است که آنها را عميقا گمراه کند. ما وقتی می گوئیم خدای یکتا ، یعنی اینکه تنها قوانین او را اطاعت محض می کنیم و پیرو بی چون و چرای دستورات زیبایش هستیم. سوال اینجاست وقتی که کتاب خداوند بی همتا و احکام حقیقی او بدون هیچگونه اختلاف و تحریفی در گنجینه ای به نام قران حاضر است چه کسی به کتاب و احکام شیطان توجه ای خواهد کرد؟! این پرسشی بود که شیطان برای عبور از آن باید حیله و دسیسه ای بکار می بست تا به واسطه آن نسل آدم را از صراط مستقیم دور و به مسیری بکشاند که خود و یارانش می پسندند . او غلامان وخدام خود را به وسوسه می انداخت تا از زبان مردگان سخن ، کلام ، حدیث ، روایت ، داستان و افسانه های را نقل قول کنند تا او هم بتواند احکام و فرامین خود را به نحوی ماهرانه و فریبکارانه درون آنها جاسازی کند . او بدینگونه راه خدا را بست و خلق الله را به پیروی از طریق خویش وسوسه ساخت . او ابتدا می آید و از قول یکی از مردگان (که دیگر امکان دفاع از خود را ندارد ) و نزد مردم به عنوان شخصی صالح مشهور و مورد تقدیس آنان قرار گرفته احادیث دروغینی منتشر می کند و بعد از طریق همین اکاذیب شروع به تلبیس آیات قرآن می نماید و اذهان مردم را به سمت و سوی احکام و فرامین خویش میل می دهد . خداوند هم در مقابل برای آنکه مردم به سراغ قوانین کسی جز او نروند و فریب خدعه های شیطان را نخورند صراحتا اعلام نموده که در دین اسلام حق قانون گذاری برای کسی جز الله وجود ندارد . وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ (المائده 44) و هر کس بدانچه الله نازل فرموده حکم نکند پس آنها کافرانند. إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ حکم تنها از آن الله است. بنابر این تنها قانون گزار دین اسلام ، همان حاکم مطلق جهان یعنی پروردگار بی همتاست . ولی چون خداوند خود مستقیما با ما سخن نمی گوید به همین خاطر نماینده و رسولی حاضر و مطمئن و دائمی در بین ما قرار داده است . امامی که هر گاه اراده کنیم می توانیم از او استفاده ببریم تا بدانیم که خداوند از ما چه می خواهد و با انجام آنها موجب خشنودی و رضای او شویم . این پیام رسان باید به گونه ای حفظ شود که ما هم بدون هیچ گونه دلواپسی و نگرانی از اینکه افتراء و دروغی را به خداوند نسبت داده باشیم قادر باشیم به آن رجوعی مطمئن نمائیم . مطابق با کدهایی که در مورد ( ما انزل الله ) در کتب آسمانی داده شده ما این رسول و پیام بر ابدی و همیشگی را تنها در کتاب قران می توانیم پیدا کنیم . همان منجی و نجات دهنده ای که به اذن و اراده خدا ، هادی حق و حقیقت گردید و موعودی شد که پیامبران پیشین هم وعده آمدنش را قبل از نزولش داده بودند . و همکنون این ثمره و مژده فرستادگان خدا بدست ما سالم و کامل و تمام رسیده است تا از آن نهایت بهره را ببریم . قران تنها کتابی ست از سوی خدا که هیچ گونه دخل و تصرف و تحریفی در آن صورت نگرفته و به همین خاطر جایگاه به خصوص و ممتازی در بین سایر کتب آسمانی دارد ، بنابر این وقتی به ما گفته می شود که باید از الله اطاعت کنیم چون بین الله و قران به عنوان سخنگوی مطمئن خداوند فرقی وجود ندارد پس اطاعت از قران بدون شرکت دادن کسی یا چیزی با آن به معنای پرستش و اطاعت مخلصانه و بدون شرک از خدای یکتا می باشد در حقیقت وقتی خدا می گوید قوانین دین ، فقط باید مرجع آنها قانون الله باشد الزاما باید آن مرجع را منحصر به قوانینی که در قران است بدانیم و قوانینی که از منابعی غیر و متفرق مثل تاریخ (سنت ، احادیث و روایات ) استخراج می شوند هرگز قانون الله محسوب نمی شوند چون منابع آنها به هیچ وجه سخنگوی خداوند نیستند و انتساب آن قوانین به خداوند متعال یعنی دروغ بستن به خدا و اطاعت از اوامری که شیطان قصد دارد آنها را با نیرنگ و فریب خود ، به نام دین و مذهب در عقاید توده مردم دین دار نفوذ دهد . اکنون باید ببینیم که قانون دینی تعبدی چیست؟ هر واجبی و هر حرامی را که خداوند مقرر کرده حکم و قانون دینی محسوب می شود . اگر در قران گفته شد که زنا نکنید(ولا تقربوا الزنى إنه كان فحشة وساء سبيلا) این قانون است و این حکم است و این حکم هیچ فرقی با احکام دیگر دینی مثل حج و ذکات و جهاد ندارد همه آنها حکم خدا هستند و به گونه ای تعیین گردیده اند که رعایت آنها بر هر مسلمانی و در هر زمانی واجبی است تعبدی و انکار آنها از روی عمد و از روی تشخیص و سلیقه بشری ، دین و اعتقادات افراد را زیر سوال می برد .ولی اگر یک حدیث بیاید و به ما بگوید که به طور مثال (زمانی که سگ کاسه ای را لیسید، چنین است که باید هفت بار آن را بشوید) آیا باید آن را هم یک قانون تعبدی دینی و از جانب خداوند بدانیم ؟ آیا این کار یعنی هفت بار شستن کاسه بعد از لیسیدن سگ بر ما واجب تعبدی گردیده است ؟ مگر نه این است که واضع قوانین دینی تنها خداوند می باشند ؟ پس اگر قبول کنیم حکمی که بر اساس حدیث فوق صادر شده از جانب الله می باشد باید حدیث فوق را هم مانند آیه ای که در مورد زنا ذکر شد ( ماانزل الله ) و وحی خداوند بدانیم در صورتی که به هیچ صورتی نمی توان ثابت کرد که حدیث فوق از جانب خداوند نازل گردیده است چون منبع صدور آن ، آیات و کتاب محکم خداوند نیستند بلکه تاریخ و نقل قولهایست که از زبان این و آن شنیده شده است و شک و ظن ( تاریخ ) هیچ جایگزین یقین ( قران ) را نمی گیرد . وما يتبع أكثرهم إلا ظنا إن الظن لا يغني من الحق شيءا إن الله عليم بما يفعلون(36/يونس) بيشتر آنها از گمان پيروي ميكنند. گمان به اندازه ذرهاي انسان را از حقيقت بينياز نميکند. خدا كارهائي را كه ميكنند ميداند. همچنین شاید یک حدیث از لحاظ ادبی و علمی و ارشادی خوب باشد ولی این دلیل بر آن نیست که ما آن را ( ما انزل الله ) بدانیم . مانند این حدیث که می گوید (غضب كليد هر شرى است ) این سخن خوبی است ولی انتساب آن به خداوند حتما باید با آیه ای از جانب او صورت بپذیرد و والا این حدیث تنها در چار چوب پندی قرار می گیرد که حکیمی آن را قبلا به زبان رانده است . نمونه های دیگری هم از اینگونه احادیث وجود دارند ولی احادیثی هم هستند که غلو و برزگنمائی و دروغ در آن موج می زند مثل این که (حسين بن ابى العلاء گويد: امام صادق عليه السلام دستش را بمتكاهائى كه در خانه بود زد و فـرمـود: اى حـسـين ! اينها متكاهائى است كه فرشتگان بارها بر آن تكيه داده اند و ما گاهى پرهاى كوچك شان را از زمين برچيده ايم .) مسلما اینگونه احادیث ارزش توجه ما را ندارند منتها با در نظر گرفتن به اینکه بسیاری از عقاید فرقه ای بر پایه اینگونه غلو ها بنا گذارده شده لازم می دانم توضیح مختصری را هم در مورد این گروه از اکاذیب بدهم .بزرگنمائی هایی که مردم در حق مردگانی مثل جعفر بن محمد باقر ملقب به جعفر صادق صورت می گیرد به واسطه پذیرفتن همین احادیث ساختگیست که منشاء آنها ملایان هستند آنها برای آنکه بتوانند احکام خود و در واقع ارباب شان شیطان را رنگ و بویی آسمانی بدهند و آن را در بین مردم به عنوان یک حکم دینی جا بیاندازند ابتدا لازم دانستند که واسطه های را که به نام آنان احکام و قوانین جعلی خود را تبلیغ می کنند را مرتبط با غیب و وحی خدا بدانند تا بعد از آن به راحتی اجازه داشته باشند تا هر قانون کذبی را از طریق انتساب به نام امثال جعفر صادق ( که خانه اش محل رفت و آمد فرشتگان است !) حکم آسمانی و از جانب خداوند به همگان معرفی کنند . رویکرد حکومتها به نفوذ سلطه خود از راه دین باعث گردیده که مصالح آنان (که بی ارتباط با دین خداوند است) به تدریج در عقاید مردم رخنه داده شود و چون عواملی که این وظیفه را بر عهده دارند در قالب حوزه های مذهبی قرار گرفته اند ،پس آنها به خوبی درک کرده اند که آیات قران برای استناد و تائید مصالح حکومتی شان ناکافی و حتی در تضاد با آن است ، بنابر این آنها سعی می کنند که به سراغ منابع غیر بروند تا به راحتی بتوانند با دست بردن در آنها ، قوانینی را که خود و اربابان شان می پسندند به نام دین و عقیده به خورد مردم مقلد بدهند و اینگونه است که تاریخ به علت ماهیت اثر پذیرش هر حاکم جباری را متقاعد می سازد تا از آن سوء استفاده ببرد و حب و بغض ها و سرگذشتهایش را به نفع خود مصادره نماید . بعد از آن تاریخ و سنت اجازه پیدا می کند که این نقش را برای حکومت ها و مستبدان آنها بازی کند . آنها از این پس هر چه را بخواهند می توانند از هزاران ورق پاره ایی که به اسم تاریخ و سنت جعل شده بدست بیاورند در حقیقت منابعی که احادیث و روایات در آنها جمع گردیده اند به مثل دکان عطاریست که همه چیز در آن پیدا می شود . اگر قصد دارند که حکومت ظالم خود را ادامه سلسله انبیاء بدانند بلافاصله حدیث می آورند . بخواهند متعه و صیغه به راه بیاندازند باز هم حدیث و روایت است که به کمک آنها می آید ، آنها حتی قبر پرستی را هم بدینصورت به دین مردم چسبانده اند چون در قالب دینداری و احادیث گذشتگان است که این عقاید را می توانند به خورد مردم بدهند . و بداینگونه است که مردم نا خودآگاه به تدریج به سمت و سوی پیروی از حکومتی که بنیان و اساسش بت پرستی و شرک است پیش می روند . در واقع آنچه که ملایان بت پرستان و مشرکین قدیم می کردند تنها دعوت به تقدیس و تعظیم در مقابل بت های سنگی نبوده بلکه آن چیزی که آنان را به نابودی کشاند همان کاریست که ما هم همکنون به نام پیروی از تاریخ و سنت گذشتگان انجام می دهیم آنها هم وقتی بدعتی را در دین خود وارد می کردند بلافاصله نوشته ای از نیاکان و بت های خود نشان می دادند و استناد خود را به آن سنت ابا و اجدادی می نمودند . وإذا قيل لهم اتبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتبع ما ألفينا عليه ءاباءنا أولو كان ءاباؤهم لا يعقلون شيءا ولا يهتدون(170/البقره) وقتي به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل كرده (از كتاب الهي) پيروي كنيد ميگويند: ما از آنچه پدرانمان را بر آن يافتيم پيروي ميكنيم. اگر چه پدرانشان حقيقت را نشناخته و هدايت نشده باشند. سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا ولا ءاباؤنا ولا حرمنا من شيء كذلك كذب الذين من قبلهم حتى ذاقوا بأسنا قل هل عندكم من علم فتخرجوه لنا إن تتبعون إلا الظن وإن أنتم إلا تخرصون(148/الاَنعام) مشركين خواهند گفت كه اگر خدا ميخواست ما و پدرانمان مشرك نميشديم و چيزي را حرام نميكرديم. افرادي هم كه قبل از آنها بودند همينطور منكر رسالت پيغمبران شدند تا اينكه عذاب ما را چشيدند. بگو آيا علمي پيش شما است؟ اگر هست آن را براي ما ابراز كنيد. شما فقط از گمان پيروي ميكنيد و فقط حدس ميزنيد. و همکنون هم وقتی به ملایان مذهبی ما می گویند که با استناد بر چه یقینی حلال و حرام دین مردم را تعیین می کنید ؟! بلافاصله ورق پاره هایی از سنت ها تاریخی و الهه های ساختگی به ما نشان می دهند و بدعتهای خود را بدین صورت و متاسفانه به الله و دینش نسبت می دهند . دقت کنید که منظور ما عمل کردن و یا نکردن به احکام دینی نیست ما معمولا گناه کار هستیم منتها بعد از آن می پذیریم که گناه ما مخالف دستور خداوند بوده و باید در مقابل آن توبه کنیم به عنوان مثال کسی پول ربا می دهد ولی قبول می کند که این کار او گناه بوده و بعد در پی اصلاح آن می رود ، حتی اگر هم اصلاح نکند ولی قبول داشته باشد که کار او گناه بوده آن شخص دچار گناه کفر نمی شود هر چند گناه بزرگ ربا سر جایش است ، ولی موضوع مقاله ما این است که مراجع و ملایان مذهبی از هر طیفی با انتساب دادن سخنانی به دین و خداوند اعمالی را گناه و یا ثواب میدانند که سندی قطعی از جانب پروردگار برای تائید آن وجود ندارند . این کار آنان مساویست با دروغ و افتراء بستن به خداوند و تعبد کسانی که این سخنان از آنها بوده و یا به آنها منتسب گردیده است .
|
|||||
|
|||||