|
دعوت به قرآن
|
|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحیم و وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بی مالیس لک به علم فلا تطعهما الی مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعلمون ما به انسان توصیه کردیم که در حق پدر و مادر نیکی کند اما اگر پدر و مادر ترا وادار کنند که برای من چیزی را که به ان علم نداری شریک قرار دهی در این مورد از آنها اطاعت نکن . بازگشت همه شما به سوی من است . من نامه اعمال شما را به شما نشان ارائه می دهم و از کارهائی که انجام داده اید شما را آگاه می سازم . يكي از واقعيات زندگي اجتماعي تبعيت انسانها از يكديگر است. در حيات خانوادگي اطاعت فرزندان از والدين، يا تبعيت زوجه در زندگي زناشويي از زوج، و در جامعه فرمانبرداري و اطاعت از قوانين و نظم حاكم، بالاخره اطاعت از صاحبان قدرت، اميران، سلاطين و حكّام وجود دارد . واضح است كه در اين عرصه از يك سو امر و نهي است و از سوي ديگر اطاعت و تبعيّت، از يك طرف آمر و فرمانروا و صاحب سلطه و از طرف ديگر مأمور و فرمانبر و مطيع و تابع. منتها در زمينه اطاعتهای يادشده كه از ضروريات زندگي خانوادگي و اجتماعي است سؤالاتي از دیر باز مطرح مي شود . نخستين سؤال اين است كه در مشروعيت و مجاز بودن “امر و اطاعت” انساني رعايت چه شرائطي لازم است؟ سؤال ديگر اين است كه آيا اختيارات فرمانروا بطور كلي، يا سلطان حکومت اسلامي مطلق است يا مقيّد به رعايت ضوابط و شروطي است؟ به عبارتي ديگر ولايت مطلقه يا مقيّده؟ بر همين سياق آيا اطاعت از آمران اعمّ از والدين، زوج و سلطان مطلق است يا مقيد؟ آيا اطاعت محض و تبعيّت بي چون و چرا از فرمانروايان و فرمانده هان نظامی مجاز است؟ آيا حسن ظن نسبت به آمِر در جواز تبعيّتِ محض كفايت مي كند؟ آیا قاعده “المأمور معذور” در جایی جاري است؟ ضوابط دين در اين زمينه چگونه است ؟ در پاسخ بايد گفته شود که نيكي به والدين، همانند وفا به عهد و اداي امانت، از جمله سه امري است كه خداوند به احدي رخصت ترك آنها را نداده است، اين سه تكليف نسبت به نيكوكار و فاجر يكسان است به عبارت ديگر اين سه تكليف يعني اطاعت از والدين، اداي عهد و امانت داری ، عمومي و مربوط به کل انسانهاست و مقيّد به دين و ايمان آنها نمي باشد. اما اطاعت از پدر و مادر مطلق نيست، بلكه مقيّد به عدم معصيت پروردگار است، يعني اگر به گناه فرمان دهند يا از واجب بازدارند نه تنها اطاعت آنها واجب نيست، بلكه چنين تبعيّتي جايز هم نمي باشد. اين قيد تنها منحصر به اطاعت از والدين نيست، بلكه از هيچكس نمي توان در معصيت فرمان برد. اطاعت از مخلوق، مقيّد به عدم معصيت از خالق است به عبارت ديگر از هيچ انساني اطاعتِ مطلق روا نيست. تمام اطاعتهاي انساني مقيّد به قيد و شرط است و هرگز دائمي و در قالب يک حکم تعبدي نمی گنجد . به عبارت دیگر اطاعتی که از فرمان خداوند صورت می گیرد از شکل یک تبعیت خشک و خالی خارج و تبدیل به یک امر تعبدی و تغییر ناپذیر می گردد یعنی اطاعت از ان بدون چون و چرا و دائمی و انجام آن یک حکم مادام العمر دینی محسوب می گردد پس در مقابل اطاعتِ محض و تبعيّتِ بي چون و چرا از هر کسی غیر از خدا بر اساس تعاليم اسلام نه تنها مردود، بلكه خلاف شرع است. چنين اطاعتي را شارع مقدّس به رسميت نشناخته است. و دين اسلام از پيروان خود اينچنين اطاعت كوركورانه اي را نخواسته است . خداوند بهانه اهل جهنم را اينگونه نقل مي كند «وَ قَالُوا أَطَعنَا سَادَتَنَا وَ كُبَرَائَنَا فَأَضَّلُوَنا السَّبِيلَا»“گفتند: خدايا ما از رؤسا و بزرگانمان اطاعت كرديم، پس آنان ما را گمراه كردند”. پس بزرگي بزرگان دليل حقّ بودن مواضعشان نيست، مسلمان مي بايد در عمل خود حجّت شرعي که تنها مطابقت کامل امر آمر با کلام خداوند است را داشته باشد يكي از آفات جدي جامعه ديني تبديل شدن عالمان و رهبران آن جامعه به «ارباب من دون الله» است، به اينكه كوركورانه اطاعت شوند، و مردم ازآنان تبعيّتی محض و اطاعتی بي چون و چرا كنند، رهبران اینچنینی خواست خود را خواست خدا و ولایت خود را بر مردم مطلقه دانسته تا احکام دین را دگرگون و حلالي را حرام يا حرامي را بدون اذنی از جانب خدا حلال کرده و به بدعت های بسیاری در جامعه فرمان دهند و همچنین ظلم و ستم خود را به این صورت گسترش و صدای هر مخالفی را به بهانه مخالفت به خدا و دین در نطفه خفه و مردم ندانسته، بر حسب عادت و سنتهاي خود از آنان فرمان برند. اينچنين رهبرانی از خدا و دین اسلام استفاده ابزاری می برند تا به مقصود باطل خود برسند چنین جمعيتي مطمئنا به سوی سقوط و شرک در جزء جزء قواعد و فرامین دینی خود پیش می رود . جامعه ديني مي بايد گفتار و رفتار عالمان خود را به دقّت زير نظر داشتهباشد و همواره آنان را با ضوابط قراني بسنجد و به مجرّد مشاهده انحراف، از اخذ دين خود از آنان اجتناب كند. كسي كه خداوند به او قدرتي اعطا كرده، پس مي پندارد كه اطاعت از او اطاعت از خداست و مخالفت با او مخالفت با خداوند است، دروغ مي گويد و دچار اوهام و تکبر مذهبی شده است زيرا اطاعت از مخلوق در هر مقام و جایگاهی مطلق و تعبدی نيست و تاکیدا در معصيت خداوند هرگز روا نيست شايسته نيست كه حبّ مخلوق در هر مقامی به مخالفت با حکم خداوند تعلق گيرد. بنابراين در معصيت خداوند نمي توان از هیچ احدی اطاعت كرد،اصولا تمامی شکل و باطن اطاعتی که باید از خداوند صورت گیرد با اطاعتهای انسانی متفاوت است تنها اطاعت مطلقي که در چارچوب ديني مجاز شناخته شده است از مرسله اي است که پیامبران الهی وظيفه ابلاغ ان را از جانب خدا بر عهده داشته اند بنابر این اطاعت مطلقه از قران که نمایندگی احکام و فرامین خدا را بر عهده گرفته به مفهوم اطاعت مخلصانه از خدا و مخالفت با او مخالفت با خدا محسوب مي شود. چنين اطاعتي یعنی تسلیم و مطیع محض خدا شدن و لا غير. بنابر اين هيچ مخلوقي حقّ ندارد از ديگران انتظار اطاعتِ مطلقه داشته باشد، يعني اين پندار كه موافقت با كسي مطلقاً موافقت با خداوند و مخالفت با او مخالفت با خداوند است، پنداري باطل و شرک امیز است. چنين کسي راي و نظر خود را حکم خدا و دستور دين دانسته است و مردم را دعوت کرده که به جای خدا او را عبادت و تعبد کنند .از آنچه ياد شد واضح مي شود كه در مجموعه تعاليم ديني قاعده اي بنام «المَأمُورُ مَعذُورٌ» نداريم. به لحاظ شرعي هيچ مأموري معذور نيست، بلكه موظّف است به اوامر خلاف قران فرمانده و آمر خود عمل نكند. در واقع در مورد فرامين انسانهاي عادّي، این مثل «چو فرمان يزدان، چو فرمان شاه/ سلطان» و یا این شعار که " اطاعت از فلانی اطاعت از خدا است " شعاري مغاير تعاليم ديني و اسلامی است. بنابر اين تمامي اطاعتها ذکر شده در قران اطاعت مقيّده و مشروط است. به لحاظ شرعي اطاعت فرزندان از والدين، اطاعت زن از شوهر در مسائل زناشويي، اطاعت عبد از مولي، اطاعت متنازعين از قاضي، اطاعت متعلم از معلم ، اطاعت سرباز از فرمانده و اطاعت مردم از حاكميتِ و والی اسلامی لازم است. اما تمامي اطاعتهاي ياد شده مقيّد به قاعده مذكور است ، اطاعت غیر مطلقه و با قيد و شرط و در گناه و معصيت شرعا ممنوع است. دقيقا هر كسي كه مخلوقي را در غير صراط و راه خداوند عزّ و جلّ اطاعت كند كافر و مشرک شده و خدايي را جز خداوند یکتا به خدايي گرفته است چون مرجع پرستشي را انتخاب کرده که نامش هرگز " الله " نيست . |
|||||
|
|||||